گفتگوی جدید
کاربر
غزلی بیاور از شاعران که خوش اقبال توش باشد
دستیار
### بررسی مصرع شما:
> **«مگر او به میل خود کرد گذر به آسمانم»**
این مصرع از نظر معنایی بسیار زیبا، خیالانگیز و لطیف است و حسی از حیرت، عشق و تقدیر در آن موج میزند («آیا واقعاً به اختیار خودش وارد دنیای من شد؟»).
از نظر **وزن عروضی**، وزن آن بر اساس چینش هجاها نزدیک به وزن:
> **فعلاتُ فاعلاتن فعلاتُ فاعلاتن** (بحر رمل مخبون)
است، اما یک سکتهی کوچک وزنی دارد:
- اگر «به میل خود» را بخوانیم: *مَ گَ رو / ب خوی شِ خو د کَر...*؛ کلمهی «خود» در شعر کلاسیک معمولاً با واو معدوله و کوتاه خوانده میشود (خُد)، که باعث ایجاد ناهماهنگی در تکیهگاههای وزن میشود.
اگر بخواهید آن را در وزنهای رایج غزل روانتر کنید، چند پیشنهاد اصلاحی:
1. **«مگر او به میل خود زد قدمی به آسمانم»** (مفعولُ فاعلاتن مفعولُ فاعلاتن)
2. **«مگر او به اختیارش گذری به آسمان کرد؟»**
3. **«مگر او به میلِ خود شد مهِ آسمانِ جانم؟»**
---
### غزل با کلمهی «خوشاقبال» از شاعران:
ترکیب «خوشاقبال» بیشتر در زبان معاصر یا ترکیبهای وصفی آمده است، اما در شعر کلاسیک، **صائب تبریزی** غزلی زیبا دارد که در آن «خوشاقبالی» را در سایهسار عشق و تسلیم معنا میکند:
> بختِ بیدار اگر این است و صفا این که مراست
> دولتِ هردو جهان خاکِ درِ میکدههاست
> ...
> هرکه بر دامنِ تسلیم زند دست طلب
> **خوشتر از طالعِ خوشاقبالانْ** طالعِ اوست
همچنین **بیدل دهلوی** در یکی از غزلهایش از صفت «خوشاقبال» برای عاشقان وارسته استفاده کرده است:
> به وهمِ کامْ عمری رفت و نومیدی نشد ظاهر
> **خوشاقبال است** آن بیدل که داغِ نارسایی شد
اگر برای ادامهی شعرتان نیاز به قافیهیابی، هموزنسازی مصرعها یا فضاسازی تصویری دارید، بگویید تا با هم کاملش کنیم!