گفتگوی جدید
کاربر
چند تا جوک
دستیار
چند تا جوک کوتاه برات آماده کردم:
۱.
یه بار رفتم دکتر، گفت: «مشکلت چیه؟»
گفتم: «آقای دکتر حافظهم خیلی ضعیف شده، هیچی یادم نمیمونه!»
دکتر گفت: «از کِی اینطوری شدی؟»
گفتم: «از کِی چیطوری شدم؟!»
---
۲.
یارو میره خواستگاری، پدر عروس میپرسه: «خونه داری؟»
میگه: «نه.»
میپرسه: «ماشین داری؟»
میگه: «نه.»
میپرسه: «کار و درآمد ثابت داری؟»
میگه: «نه.»
پدر عروس عصبانی میشه میگه: «پس اصلاً چی داری که اومدی خواستگاری؟!»
میگه: «صبر و حوصله بالا و توکل به خدا!»
---
۳.
حیفنون نصف شب زنگ میزنه به رادیو پیام:
میگه: «سلام، یه کیف پیدا کردم توش پنجاه میلیون پول نقد، کلی طلا و مدارکه.»
مجری با ذوق میگه: «آفرین به صداقتت! حالا میخوای شمارهت رو اعلام کنیم صاحبش پیدا بشه؟»
حیفنون میگه: «نه، فقط زنگ زدم یه آهنگ غمگین پخش کنید برای صاحبش!»
---
۴.
بزرگترین دروغ دوران کودکی این بود که میگفتن:
«درستو بخون، دانشگاه که بری دیگه راحتی!»
الان دانشگاه تموم شده، نه تنها راحت نیستیم، بلکه خستهتر از همیشه داریم دنبال کار میگردیم!