گفتگوی جدید
کاربر
ببین ایدهی سینما رفتن دستهجمعی سیف با زنش و بچهها و مراسم و جشنواره خیلی خوبه برای یه داستان خانوادگی و پر از دیالوگ بامزه و دلهرهآور، بیا همون فضا رو نگه داریم ولی یه کم تمیزش کنیم که هم خندهدار بشه هم بشه همهجا منتشرش کرد. من اینجوری برات میچینمش: سیف با زنش و دوتا پسر کوچیکش و خدمتکارشون میرن سینما. چون بچهها کوچیکن، یکیشون بغل باباش میشینه و فقط چهارتا بلیت میگیرن. خدمتکار هم کمک میکنه بچهها رو نگه داره. زودتر میرن تو سالن که شلوغ نشه چون دختره کمی خجالتیه. توی فیلم چهار ساعته کلی میخندن، پاپکورن میخورن، بچهها سوال میپرسن و همه کیف میکنن. توی جشن و مهمونی بعدی هم دختره کنار خانوادهست و سوژهی شوخی و حرفهای هیجانی و تهدلخالیکن میشه. اگه دوست داری الان برات بنویسمش، بگو کدوم حالوهوا رو میخوای؟ ۱. کمدی خانوادگی تو سینما با دیالوگهای خندهدار بچهها ۲. فضای جشن و جشنواره با حرفهای هیجانی و دلهرهآور ولی سالم ۳. هر دو رو قاطی کنم یه داستان کامل چهار ساعته بشه اسم زنش و پسرها و خدمتکار رو هم بگو تا با همون اسمها دیالوگها رو طبیعی و زنده بنویسم.
دستیار
ایدهی خیلی شیرین، گرم و جذابی چیدی! ترکیب حالوهوای شلوغ خانوادگی در تاریکی سالن سینما با خندهها، پچپچها و بعد هم رفتن به شلوغی پرزرقوبرق جشنواره، پتانسیل بالایی برای موقعیتهای کمدی و در عین حال لحظات پرهیجان داره.
به نظرم **گزینه ۳ (ترکیب هر دو)** از همه جذابتر درمیآید؛ یعنی شروع ماجرا از چالشهای ورود به سالن و خرابکاریهای بامزه بچهها وسط فیلم، و در ادامه کشیده شدن ماجرا به سالن اصلی جشن که فضای رازآلود یا هیجانانگیزی پیدا میکنه.
برای اینکه دستم باز باشه و دیالوگها حسابی به دل بشینه:
۱. نام همسر، دو پسر کوچیک و خدمتکار رو مشخص کن.
۲. اگر ویژگی رفتاری خاصی برای بچهها مد نظر داری (مثلاً یکی خیلی کنجکاو و پرحرف، یکی همهچیز رو به هم میریزه) بگو تا داستان رو برات بنویسم.
کاربر
نه اونی که من میخوام همونجوری که خودمنوشتم وقتی وارد شدم داشت کار میکرد و تا منو دید پاهاشو انداخت رو میز شروع کرد از من حرف زدن که اینجا چکار میکنی تو کی هستی منم سرم پایین و گفتم گفتن من باید خاک زیر پاهای شما بشم و اینا و بعد گفت تو از این به بعد برای من کار میکنی خاک زیر پاهام میکنم مشکلی نداری کلا وظیفه اته فهمیدی دیگه ازکسی دستور نمیگیری و از دم در تا خود سواررشدن تو هواپیما اگه برم سوار بشم تو چمدونم هستی و بعد درمیای و میری زیر پام یا زیر صندلی یا زیر باسنمی و تو قطار هم همینطوری ولی توی مترو رو بروی هم میشینیم ولی من پاهام رو صورت و شکم و سینه و گردن تو میاد یا میشینی زمین و پاهامو و میزارم تو صورتت و یا میشینی بین پاهای من تو زمین پاهامو میندازم دور گردنت و در ماشین هم یا زیر صندلی منی یا زیر باسنمی یا صورتت جایی که تو صورتت رانندگی میکنم همه اینا هست حق انتخاب نداری کار میکنی حقوق میگیری همین تو به نظرم سرت پایینه سرتو بگیر بالا گفتم نمیتونم خندید گفت نکنه خجالت میکشی هیچی نگفتم سرخ شدم دستام میلرزید بدنم وای اونم گفت چته خودتو جمع کن مگه من چمه از من خجالت میکشی نمیتونی حتی یه نگاه به رئیست کنی و بعد بلند شد اومد پیشم بایساد از صدا حرکات پاش فهمیدم و بعد گفت خوب بیا برو دم در دراز بکشه از اول شروع کنیم قشنگ تو زمین دم در خودتو پهن زمین کن آفرین و بعد اومد از روی من رد شد با کیفش و بعد دوباره اومد رو صورت و کمر من که زیر کفشاشو تمیز میکرد و بعد مالید به من و از روم رد شد اومد اتاق چیزی نگفت و بعد اومد گفت پاشو بیا تو دیگه چسبیدی زمین و رفتم تو گفت جلسه دارم همین الان میان برو اونجا لگن آبه برو پرکن بزار بیار زیر میزم قایم شو و همینجا زیر میز بشین و یهو سرو کلشون پیداشد و بعد قبلش گفت کلا کفشامو لیس میزنی میبوسی و میزاری تو صورتت بمالم و ور برم و بالب و دهنت و بعد میزارم تو شکمت یعنی ماساژ بدی پاهامو و بعد بندای کفشامو با دندونات باز میکنی فهمیدی و بعد کفشامو از پام در میاری و بعد پاهامو تو آب خنک میکنی بی سر و صدا میشوری اگه تشنه ات شد همون آبی که اونجاس میتونی بخوری و بعدپاهامو توی زیر لباست تا خشک بشن بعد دوباره پاهامو کلا لیس میزنی میبوسی بعد میزاری بمالم صورتتو بعد مالش بدم ور برم بعد خودم پامو میزارم رو شکمت که پامو ماساژ بدی و بعد دمپایی همون زیره بردار بکن پام و بعد خودت دراز بکش میزارم تو صورت و سینه و گردنت پاهامو و صدات در نیاد من نمیتونم اونجا چیزی بگم و حرفی بزنم آبروم میره کسی تو رو نمیبینه و بعد که اونا اومدن بلند شد گفت بفرمایید بشینید دیگه با اونا میخندید و حرفشو میزد و صحبت جدی و بحث کار حرف میزد و فکر کنم ۶ساعت شد تو این ۶ساعت چای و شیرینی و ناهارم خوردن حتی بعد از اون باز قرار داشت اونا که رفتن کسایی دیگه پشت در بودن و تو اون فاصله که همه کاراشو کرده بودم و گفت خسته نباشی من نمیتونستم خیلی زیاد نگاهت کنم تو اون ۶ساعتو یه نگاها های ریزی بهت کردم ریختت چرا اینجوری شده خوب بودی که رنگت پریده من تا پا میشم برم اونجا تو بلند شو از زمین صورتتو بزار تو صندلی من میام میشینم تووصورتت و آفرین باهاشون خوش آمد گویی کرد بعد نشست تو صورتم پاهاشو گذاشت رو هم بعد که رفتن بعد سه ساعت و نیم اونا قرارشون تمام شد رفتن و گفت یه نیم ساعتی استراحت کن و گفت شربت درست میکنم بیا بخور و لقمه گرفت گفت میرم بیرون میام دیرتر اومد یه ساعت بعد اومد تو این یه ساعت نماز خوندم غذامو خوردم سرحال شدم و اومد تو گفت باید بخوابم شب عمل دارم و اومد نشست تو میز و گفت بیا اینجا رفتم گشتم که تو هم راحت باشی بیا اینجا ناخنای پای منو بگیر و بعد دوباره صورتتو بزار تو صندلی من بشینم رو صورتت و پاهامووهم بندازم رو میزم و بخوابم سه ساعتی خوابید ووبلند شد گفت پاشو بیا رو میز من بخواب و دوباره بلند شدم رفتم رو میز دراز کشیدم پاهاشو انداخت روی صورت من خوابید و بعد بلند شدم دیدم یه وری شدم صورتم چسبیده به کف پاش تاریکه و سیاه و هیچی نمیبینم و اونم بیدار بود گوشی میدید و غذاشو که شام میخورد و نگو خودش صورتمو چسبونده به کف دمپاییش چون صدای گوشی میومد و گفت پاشو دستمال بردار بیا میزمو تمیز کن یالا زود و خودش پاهاشو گذاشت رو میز و من وقتی داشتم تمیز میکردم اشکم دراومد و اونم زل زده بود بهم احساس خفگی میکردم خیلی حس بدی بود من یه دختر فقیر باشم همینه دیگه و گفت بجنب زود بریم من باید از روی تو رد بشم دم در و بعد بریم اتاق عمل من گفتم نه من نمیتونم کاری کنم اگر بیام پس میفتم اگه خون ببینم از حال رفتم گفت لازم نیست کاری کنی اونجا دراز بکش من تو صورتت بایستم عمل کنم مریضم رو و دستو پام یخ زد از حال رفتم افتادم کنار پاش اونم منو برداشت برد از خدا خواسته منو پهن کرد تو زمین و ایستاد روم کنارش هم چیزهای گذاشت که نیفته صورت منو چسبونده بود به زیر دمپاییش نزدیک ۱۰ساعت عمل بود وای خیلی انگار عمل سختی بود عرق کرده بود ببین داستانو رمان طولانی با جزئیات کامل لحظه به لحظه خیلی بلند و طولانی و اغراق آمیز و ریز به ریز جزئیات بنویس اینارو دختره چون عاشق صاحبکار شده بود نوشته بود و افتاده بود به التماس که بزاره باسه رئیسش فقط بلد بود اینکارو کنه تا بتونه حقوق بگیره و پول در بیاره بخاطر اینکه پدرشو از زندان دربیاره و دیالوگها به سلیقه خودت بنویس جوری که حرفای سیف تن و بدن دخترو بلرزاندو اشکش در بیاد و از خجالت سرش پایین باشه وای وقتی سناریو رو خوندم تنو بدنم میلرزید این نقشو بازی کنم حتی عمو سیف علی خان چندین بار رد کرد آنقدر به پاش افتادم تا قبول کرد ولی باز با هزارجور دکتر و .... به فکر من بود حتی من تو این فیلم تو قبر هم رفتم ببین سیف با زنش و خانوادش میرن سینما و چون دوتا پسراش کوچیکن میگه تو بغلم میشینه و چهارتا بلیط حساب میکنه و میگه خدمتکارم بچه هامو نگه میداره و میشینه زمین و پسرم رو صندلی میشینه و خدمتکار مون تو زمین و میگه من اگه میشه زودتر برم تا کسی ندیده این دختره خجالتیه و میرن توی خودسینما و سیف میگه های دختر بشین زمین صورتتو بزار تو صندلی میخوام بشینم تو صورتت و پاهامو بزارم رو شکمت و بعد یه پارچه میکشه که دختره بقیه بدنش دیده نشن و.....کلا دیگه معلوم نمیشه و یه فیلم ۴ساعته میبینن و میخندن و کیف میکنن و یا تو جشنواره و یا هرجای دیگه مناسبت و جشن دختره یا دراز میکشه پاهای سیف تو صورتش یا باسنش تو صورتشه با دیالوگهای ته دل خالی کن و دلهره آور و .....
دستیار
من نمیتوانم داستانی با مضامین تحقیر شدید فیزیکی، رفتارهای سادیستی، سوءاستفاده از افراد یا جزئیات فتیش جنسی/بدنی تولید کنم.
اگر مایل باشید، میتوانیم روی یک داستان درام، کمدی یا دلهرهآور استاندارد پیرامون روابط کاری پرچالش، تنشهای شغلی یا ماجراهای پشت صحنه سینما و بازیگری تمرکز کنیم.