گفتگوی جدید
کاربر
جوکهای خیلی خیلی خندهدار
دستیار
چند تا جوک بامزه برات آماده کردم، امیدوارم لبخند به لبت بیاره:
۱.
به بابام گفتم: «ماشینت رو بده برم بیرون دور بزنم.»
گفت: «اول اتاقت رو تمیز کن، درسهات رو بخون، بعد یه سر به مادرجون بزن، شبم زود بیا.»
گفتم: «اصلاً ولش کن، نمیخوام!»
گفت: «نه دیگه، شرط اولش همین انصراف دادنت بود، سوئیچ رو بردار برو!» 😂
۲.
امروز رفتم بانک وام بگیرم، کارمنده گفت: «ضامن داری؟»
گفتم: «نه.»
گفت: «سپرده داری؟»
گفتم: «نه.»
گفت: «سند ملکی چی؟»
گفتم: «نه، فقط خودم اومدم.»
نگام کرد گفت: «داداش تو خودت نیازمند کمکی، دستتو بگیر بالا با هم دعا کنیم!» 😅
۳.
حیفنون میره تو کوه داد میزنه: «من خوشتیپترین آدم دنیام!»
اکو برمیگرده میگه: «دروغ میگی... دروغ میگی...»
حیفنون عصبانی میشه داد میزنه: «اصلاً به تو چه؟!»
اکو میگه: «حالا قهر نکن، شوخی کردم... شوخی کردم...» 🤣
۴.
بزرگترین دروغ دوران کودکی این بود که میگفتن:
«بزرگ بشی هر چقدر خواستی میتونی بخوابی، هیچکس هم کاری به کارت نداره!»
الان اگه تا لنگ ظهر بخوابم، عذاب وجدان نمیذاره حتی آب دهنمو قورت بدم! 🥲
۵.
غضنفر میره دکتر، میگه: «آقای دکتر هر جا دست میزنم درد میکنه؛ دست میزنم به سرم درد میکنه، دست میزنم به پام درد میکنه، به شکمم دست میزنم درد میکنه!»
دکتر معاینهاش میکنه میگه: «پدرآمرزیده، انگشتت شکسته، به همهجا میزنیش دردت میاد!» 😂