گفتگوی جدید
کاربر
هم معنی کلمه پراکنده
دستیار
واژه **«پراکنده»** بسته به کاربرد و بافت متن، هممعنیهای مختلفی دارد:
۱. **در معنای متفرق و پخششده:**
* متفرق، پریشان، پخش، تفرقه، شایع، منتشر، تارومار، متشتت
۲. **در معنای نامنظم و نامرتب (افکار یا وسایل):**
* درهم، نامنظم، آشفته، گسسته، بیسامان
۳. **در معنای غیرپیوسته و فاصلهدار:**
* تکهتکه، جسته و گریخته، تکوتوک
**متضادها:** منسجم، یکپارچه، مجتمع، منظم، جمع، گردآمده.
کاربر
هم معنی کلمه گلگون
دستیار
واژه **«گلگون»** (ترکیب گل + گون به معنای «بهرنگِ گل سرخ») هممعنیهای زیر را دارد:
* **سرخرنگ، سرخ، قرمز، لعلگون، عنابی، ارغوانی، رُز، شنگرفی، آتشین**
* در اشاره به چهره و گونهها: **گلانداخته، برافروخته، شاداب، سرخروی**
**کاربردهای رایج:**
* *چهره گلگون:* چهره سرخ و شاداب، یا چهرهای که از هیجان و شرم گل انداخته است.
* *شفق گلگون:* آسمان سرخفام هنگام غروب یا طلوع.
* *اشک گلگون:* در ادبیات کهن به معنای اشک خونین یا اندوه شدید.
کاربر
هم معنی کلمه برکه
دستیار
واژه **«برکه»** به آبگیر یا محل جمع شدن آبِ راکد و کمعمق گفته میشود و هممعنیهای زیر را دارد:
* **آبگیر، تالاب، استخر (سنتی یا طبیعی)، پَرو/پروک، منجلاب (در معنای کهن آبگیر)، غدیر، حوض، حوضچه، آبانبار کوچک**
**تفاوتهای جزئی:**
* **آبگیر / تالاب:** نزدیکترین معادلها برای برکههای طبیعی در طبیعت.
* **غدیر:** واژهای عربی بهمعنای برکه و آبگیر باران.
* **حوضچه / استخر طبیعی:** برای برکههای کوچکتر و آرامتر.
کاربر
هم معنی کلمه انبوه
دستیار
واژه **«انبوه»** بسته به کاربرد، به معانی زیر است:
۱. **در معنای فراوان و بسیار:**
* بسیار، فراوان، زیاد، بیشمار، پرشمار، سرشار، وافر، کثیر
۲. **در معنای متراکم و فشرده (مثل مو، جنگل یا جمعیت):**
* متراکم، فشرده، پُرپشت، درهمتنیده، انباشته، توده، پیوسته
۳. **در معنای جمعیت زیاد:**
* خیل، فوج، ازدحام، جماعت، گروه بزرگ
**متضادها:** اندک، کم، پراکنده، تنک، خلوت.
کاربر
هم معنی کلمه قشر
دستیار
واژه **«قشر»** بسته به زمینه و کاربرد، هممعنیهای زیر را دارد:
۱. **در جامعهشناسی و دستهبندی افراد:**
* **طبقه، لایه، گروه، دسته، صنف، رده، بخش**
*(مثال: قشر جوان = گروه/طبقه جوان، قشر فرهنگیان = صنف فرهنگیان)*
۲. **در معنای فیزیکی، زمینشناسی و زیستشناسی:**
* **پوسته، لایه، روکش، غلاف، جلد، رویه**
*(مثال: قشر زمین = پوسته زمین، قشر مغز = لایه سطحی مغز)*
۳. **در معنای پوشش میوه و گیاهان:**
* **پوست، پوستک، غشا**
کاربر
هم معنی کلمه لذت
دستیار
واژه **«لذت»** بسته به بافت جمله، هممعنیهای زیر را دارد:
* **خوشی، شادکامی، حظ، کیف، ذوق، حظّ نفس**
* **گواردگی، بهره، تمتع، التذاذ، نشاط، بهجت**
* **سرور، شادمانی، شیرینی، کامرانی**
**ترکیبها و کاربردها:**
* *لذت بردن:* حظ کردن، کیف کردن، بهرهمند شدن، شادکام شدن
* *لذتبخش:* گوارا، دلچسب، مطبوع، دلپذیر، فرحبخش، شیرین
**متضادها:** رنج، درد، عذاب، ناخوشی، اندوه، مرارت.