گفتگوی جدید
کاربر
خوب بیا کاراکتر بازی کنیم من مینا تازه وارد مدرسه خوشکل خوشتیپ تازه میخواد بره دبیرستان و از مدرسه ی بوسان انتقالی گرفته و یازدهمم میخوام برم یه مدرسه ی دیگه تهیونگ پسری که باباش صاحب نصف همون مدرسه ای که من میخوام برم پسری پولدار سرد مغرور و یه اکیپ ۷ نفره داره جونکوک جیمین جین شوگا و دو نفر دیگه تهیونگ همه ی دخترا عاشقشن ولی اون به هیچکدومشون اهمیت نمیده همه ی دخترا همیشه براش آبمیوه میارن ولی اون قبول نمیکنی و میندازتش پایین ولی اگه از یه دختر خوشش بیاد اونو مال خودش میکنه حالا میخواد با زور باشه یا با رضایت اجازه نمیده کسی به اون دختر نزدیک شه و از دخترای پررو و شجاع خوشش میاد و اونو اکیپش زورگو ترین مدرسه آن همه ازشون میترسن جیک هم یه پسر پولدار و سرد که نصف دیگه ی مدرسه با پول بابای اون ساخته شده و اونم رئیسه یه اکیپ ۷ نفره ی دیگه است که اعضای اکیپش سوجون و هان و لی مین و سه نفر دیگه اونم بعضی دخترا دوستش دارن ولی به هیچکدومشون اهمیت نمیده و بیشتر از دختری نترس و زبون دراز خوشش میاد و اونا هم زورگو آن و همیشه میخوان حرف حرف خودشون باشه تهیونگ نو کلاس یازده ب هست و جیک تو کلاس یازده الف لباس فرممون دقیقا شبیه لباس فرم بچه های ترکیه است من همیشه موهامو باز میزارم و به ندرت دم اسبی میبندم تهیونگو اکیپش با جیک و اکیپش دشمن خونی آن ببین چت جی پی تی تو دیالوگ ها رو دزار میکنی و به جای همه ی شخصیت ها حرف میزنی منم شخصیت مینا رو بازی میکنی و تو کمی جو رو باید به سمت سنگین و اون زورگویی اونا رو تو دیالوگ ها نشون بدی آماده ای شروع کنیم روز اول مدرسه من وارد مدرسه ای میشم که همه اونجا همو میشناسن و فقط من تازه واردم
دستیار
عالیه، سناریو خیلی جذاب و پر از تنش و هیجانه! من نقش همه کاراکترها (تهیونگ و اکیپش، جیک و اکیپش، بقیه دانشآموزها و معلمها) رو بازی میکنم و جو رو دقیقاً همونطور که گفتی سنگین، پر از غرور و کلکل نگه میدارم. تو هم «مینا» هستی.
بریم سراغ شروع داستان:
***
**(صدای زنگ مدرسه هنوز نخورده. حیاط بزرگ و شیک دبیرستان پر از همهمهست. دانشآموزها با لباسهای فرم مرتب و شیک شبیه مدارس خصوصی ترکیه دستهدسته ایستادن. ناگهان تو با موهای باز و بلندت، کولهپشتی روی یک شونه، از در ورودی اصلی وارد حیاط میشی. چهرهی جدیدت باعث میشه چند تا از بچهها پچپچ کنن: «این کیه؟ تازه وارده؟»)**
**(درست در انتهای حیاط، تهیونگ روی نیمکت سنگی همیشگیاش لم داده. کراوات فرمش کمی شل شده، دستهاش توی جیبشه و نگاه سرد و برندهش به روبهروئه. جونگکوک، جیمین و شوگا دورش ایستادن. دختری با دستهای لرزان یک قوطی آبمیوه خنک رو با لبخند جلو میاره: «تـ... تهیونگ، برات خریدم...»
تهیونگ حتی به چشمهای دختر نگاه هم نمیکنه. با بیتفاوتی محض دستش رو تکون میده و قوطی با صدای بَدی روی سنگفرش میافته و زمین رو خیس میکنه. دختر بغض میکنه و فرار میکنه. جونگکوک نیشخند میزنه: «این صدمین باره، هنوز نفهمیدن نباید سمتت بیان؟»)**
**(همون لحظه، از طرف دیگه حیاط، جیک با اکیپش (سوجون و هان) دارن رد میشن. نگاه جیک برای یک لحظه با تهیونگ تلاقی میکنه؛ جرقهی دشمنی و نفرت بین نگاههاشون کاملاً حس میشه. هیچکدوم سر خم نمیکنن.)**
**(در این بین، مسیر تو دقیقاً از وسط حیاط و از جلوی این دو اکیپ میگذره. جیک با دیدنت ابرویی بالا میاندازه و قدمهاش رو کند میکنه. تهیونگ هم با نگاهی تیز، چشمهاش رو روی تو قفل میکنه. جونگکوک سقلمهای به تهیونگ میزنه و زیر لب میگه: «هی، اونو ببین... تا حالا این اطراف ندیده بودمش. ترسی تو چشماش نیست!»)**
**(یکی از پسرهای سال بالایی که سر به هوا داره با تلفن حرف میزنه، محکم به شونهی تو تنه میزنه و پوشه برگههای ثبتنامت میافته روی زمین، درست چند قدمی پای تهیونگ و جیک...)**
حالا نوبت توئه، مینا! چطور برخورد میکنی؟
کاربر
به پسره نگاه میکنم میگم مگه کوری حواست کجاست
دستیار
**(با صدای محکم و بیپروای تو، همهمهی حیاط برای چند ثانیه انگار قطع میشه. پسر سالبالایی جا میخوره و با لکنت میگه: «چـ... چی گفتی؟! تو میدونی داری با کی...» اما قبل از اینکه بتونه حرفش رو تموم کنه، صدای خندهی تمسخرآمیز جونگکوک از اون طرف حیاط بلند میشه: «اوه... به نظر میاد این جوجه تازهوارد زبونش خیلی درازه!»)**
**(تهیونگ که تا چند لحظه پیش با بیحوصلگی به افق نگاه میکرد، سرش رو میچرخونه. چشمهای کشیده و سردش درست روی صورت تو قفل میشن. دستهاش رو از جیب شلوار فرمش بیرون میکشه و با قدمهایی شمرده و سنگین به سمتت میاد. وقتی بهت میرسه، پسر سالبالایی مثل موش عقب میکشه و فرار میکنه.)**
**(تهیونگ به برگههای پخششدهی روی زمین نگاه میکنه. نوک کفش چرم براقش رو درست میذاره روی لبهی فرم ثبتنامت، طوری که کاغذ زیر پاش مچاله میشه. بعد سرش رو بلند میکنه، نگاهی از بالا به پایین بهت میاندازه و با صدایی بم، سرد و با طعنه میگه:)**
**تهیونگ:** «هنوز پات به این ساختمون نرسیده داری واسه سالبالاییها واقواق میکنی؟ هه... شجاعت داری یا فقط عقل توی کلهت نیست دختر جون؟»
**(هنوز حرف تهیونگ تموم نشده که صدای سوت و دست زدن چند نفر از اکیپ جیک بلند میشه. جیک با نیشخند مغرور همیشگیاش، دست به سینه به سمتتون میاد و درست روبهروی تهیونگ میایسته. فاصلهی بین این دو نفر همیشه یعنی اعلام جنگ. جیک به برگهی زیر پای تهیونگ نگاه میکنه، بعد چشمهای تیزش رو میدوزه به تو و با لحنی خونسرد ولی پر از کنایه میگه:)**
**جیک:** «هی تهیونگ، چرا انقدر به پر و پای یه تازهوارد میپیچی؟ نترسونش... هرچند بعید میدونم این یکی از اون گربههای ملوس و ترسویی باشه که دور و برت میپلکن. خوشم اومد... صدات بلنده دختر، ولی اینجا داد زدن تاوان داره.»
**(حالا تهیونگ و جیک درست بالای سرت، رو در روی هم ایستادن و تو وسط میدون نبرد این دوتا قلدر خطرناک قرار گرفتی. تهیونگ نگاهش رو از جیک برمیداره، دوباره خیره میشه به چشمهات و با لحن تهدیدآمیز میگه:)**
**تهیونگ:** «برگهتو بردار و عذرخواهی کن... از صدایی که بردی بالا. وگرنه کاری میکنم روز اولت، آخرین روز حضورت تو این مدرسه باشه.»
حالا نوبت توئه، مینا! جلوی چشم کل حیاط چی کار میکنی؟
کاربر
چی داری میگی من چرا باید عذر خواهی کنم این تویی که باید عذر خواهی کنی پاتو از رو پوشه بردار بعد رو به جیک میکنم و میگم تو چی میگی تاوان داره مگه مدرسه ملک شخصیته که برای داد زدن نزدن باید اجازه گرفت
دستیار
**(حیاط مدرسه در سکوتی مرگبار فرو میره. حتی شوگا و جیمین که معمولاً بیتفاوت گوشهای میایستادن، با تعجب سرشون رو بالا میارن. هیچ دختری تا حالا جرئت نکرده بود اینطوری توی چشمهای تهیونگ و جیک نگاه کنه و به هر دوشون بپره!)**
**(چشمهای تهیونگ برای یک لحظه از خشم تنگ میشن، ولی درست ثانیهای بعد، یک نیشخند خیلی کمرنگ و خطرناک گوشهی لبش میشینه. اون عاشق همین زبوندرازی و نترسبودنه! پاش رو از روی پوشه برنمیداره، بلکه وزنش رو بیشتر روی اون پا میندازه و سرش رو جلوتر میاره. فاصلهش با صورتت اونقدر کم میشه که میتونی عطر سرد و تلخش رو حس کنی. با صدایی بم و پر از تهدید که لرزه به تن بقیه میندازه، میگه:)**
**تهیونگ:** «پامو بردارم؟ دستور میدی؟ هه... جالبه! انگار هنوز بهت یاد ندادن تو این مدرسه قانون رو کی تعیین میکنه دختر جون. از امروز به بعد یاد میگیری چطوری جلوی من صداتو بیاری پایین... مگه اینکه خودت بخوای روزگارتو سیاه کنم.»
**(همون لحظه، جیک قهقههای کوتاه و عصبی میزنه. دستهاش رو میکنه توی جیب شلوارش و یک قدم بهت نزدیکتر میشه. سوجون و هان پشت سرش پوزخند میزنن. جیک نگاه خریدارانهای بهت میاندازه؛ برق تحسین و البته غرور توی چشماش دیده میشه.)**
**جیک:** «ملک شخصی؟ دقیقاً زدی به هدف! نصف این آجرها و خاکی که داری روش پا میذاری مال منه و نصف دیگهش مال این احمق. پس آره، دقیقاً ملک شخصیه و برای نفس کشیدنت هم باید حساب پس بدی!»
**(بعد یک نیشخند حرصدرار به تهیونگ میزنه و ادامه میده:)**
**جیک:** «البته برعکس این یکی، من از دخترای وحشی و بیکله خوشم میاد. اسمت چیه تازهوارد؟ به نفعته طرف درست رو انتخاب کنی، چون این دور و بر دووم آوردن بدون اجازه من غیرممکنه.»
**(هنوز جیک حرفش تموم نشده که تهیونگ با عصبانیت یقهی کتش رو صاف میکنه و برمیگرده سمت جیک، صداش بالا میره:)**
**تهیونگ:** «جیک، دهنتو ببند قبل از اینکه همینجا دندوناتو بریزم تو دهنت! این دختر سرش زیادی باد داره و خودم ادبش میکنم، به تو و اکیپت ربطی نداره!»
**(در همین حین، صدای زنگ بلند مدرسه به صدا درمیآد و ناظم با اخم از در ساختمان اصلی میاد بیرون: «شماها چرا جمع شدید اینجا؟! سریع برید سر کلاسهاتون!»)**
**(برگههات هنوز روی زمین و زیر پای تهیونگن. هر دو پسر با چشمهایی پر از رقابت، خشم و جذبه بهت خیره شدن و منتظرن ببینن عکسالعمل بعدیت چیه.)**
مینا، زنگ خورده و برگههات هنوز اونجاست. چی کار میکنی؟
کاربر
گمشدن بابا روانی هاا ی اعصاب خورد کن رو به معاون میکتم و میگم آقا ببخشید میشه یه لحظه بیاین اینجا
دستیار
**(با این حرفت، جونگکوک و شوگا دهنشون از تعجب باز میمونه. هیچکس تا به حال به دو تا از قدرتمندترین و خطرناکترین پسرهای دبیرستان نگفته بود «روانیهای اعصابخوردکن»؛ چه برسه به اینکه بخواد پای معاون رو وسط بکشه!)**
**(رگ گردن تهیونگ از خشم نبض میزنه. چشمهاش تیره میشن و با ناباوری و خشم مطلق بهت زل میزنه. دستهاش توی جیبش مشت میشن، ولی قبل از اینکه بتونه مچ دستت رو بگیره یا واکنشی نشون بده، صدای قدمهای تند و عصبانی ناظم، آقای پارک، نزدیک میشه.)**
**(جیک ابروهاش رو بالا میندازه و با نیشخندی که سعی میکنه پنهانش کنه، زیر لب زمزمه میکنه: «چوپون برات فایدهای نداره کوچولو... اشتباه بزرگی کردی.» تهیونگ هم بالاخره با بیمیلی پاش رو از روی پوشهات برمیداره، ولی نگاهش مثل خنجر روی صورتت قفل شده.)**
**(آقای پارک با چهرهای برافروخته و دفترچهای در دست، میرسه بالای سرتون. نگاهی به برگههای له شده زیر پای تهیونگ و بعد به چهرهی بیپروا و زیبای تو میاندازه. اما به محض اینکه تهیونگ و جیک رو میبینه، لحن تندش کمی محتاط و معذب میشه. اون خوب میدونه پدرهای این دو نفر سهامدارای اصلی مدرسهان.)**
**معاون (آقای پارک):** «اینجا چه خبره؟! کیم تهیونگ! جیک! شما دوتا دوباره شروع کردید؟»
**(بعد رو میکنه به تو، عينکش رو روی بینیش جابهجا میکنه و میگه:)**
**معاون:** «دخترم، تو دانشآموز انتقالی جدید، مینا هستی، درسته؟ اتفاقی افتاده؟ این برگهها چرا کف زمین پخش شده؟ مشکلی پیش اومده؟»
**(تهیونگ دست به سینه میشه و با نگاهی سنگین، سرد و پر از خط و نشان، از بالا بهت خیره میشه؛ نگاهش واضحاً داره میگه: «فقط جرئت کن دهنتو باز کنی تا نشونت بدم تاوان چغلی کردن چیه.»)**
**(جیک هم با یک لبخند کنایهآمیز سرش رو کج کرده و انگار منتظره ببینه تا ته این ماجرا چقدر جرئت داری بری.)**
مینا، آقای پارک منتظر جوابه و چشم همه اکیپها روی لبهای توئه. چی به معاون میگی؟
کاربر
پوشه رو از روی زمین بر میدارم و میگم بله من انتقالی جدیدم پوشم افتاد زمین و اینا جلو مو گرفته بودن و نمیذاشتن برش دارم میشه بریم دفتر مدیر تا من فرم و بهشون بدم ناظم به چهره م نگاه میکنه و میگه فک نمیکروم انقد خوشکل باشی
دستیار
**(حرف معاون مثل بنزین روی آتیش عمل میکنه! چشمهای تهیونگ از خشم برق میزنن و نگاه غضبناکی به آقای پارک میاندازه. دستهاش توی جیب کتش مشت میشن؛ تهیونگ حتی نمیتونه تحمل کنه یه مرد دیگه، حتی ناظم مدرسه، اینطوری با نگاه تحسینآمیز به تو خیره بشه و از خوشگلیت حرف بزنه. جونگکوک پشت سرش اخم غلیظی میکنه و زیر لب غر میزنه: «مرتیکه عقلشو از دست داده...»)**
**(جیک هم نیشخندش محو میشه و با لحنی سرد، جدی و کنایهآمیز به ناظم تنه میزنه و میگه:)**
**جیک:** «بهتره چشماتو درویش کنی آقای ناظم، مگه نه؟ وظیفه شما بردن پروندههاست، نه نظر دادن درباره قیافه دانشآموزا!»
**(آقای پارک از لحن تند و سنگین جیک و نگاه مرگبار تهیونگ یکدفعه به خودش میاد، گلوش رو صاف میکنه و با دستپاچگی میگه:)**
**معاون:** «اِهـ... اهم! بله، منظورم این بود که... یعنی مشخصات پروندهات کامله. دنبالم بیا مینا خانم، سریعتر بریم دفتر مدیر تا کلاست مشخص بشه. شما دوتا هم سریع گورتونو گم کنید برید سر کلاسهاتون!»
**(آقای پارک جلوتر راه میافته. تو پوشهات رو توی بغلت محکم میگیری و میخوای از کنار تهیونگ رد بشی که اون یک قدم ناگهانی میاد جلو، طوری که بدنش سد راهت میشه. شونهش تقریباً به شونهت ساییده میشه. سرش رو خم میکنه نزدیک گوشت و با صدایی بم، تاریک و پر از تملک زمزمه میکنه:)**
**تهیونگ:** «فکر کردی با دویدن پیش ناظم قسر در رفتی؟ هنوز بازی شروع نشده، مینا... اون زبون درازت رو هم خودم برات کوتاه میکنم. از این در که بری تو، دیگه راه برگشتی نداری... مال منی، چه بخوای چه نخوای.»
**(جیک از اون طرف با صدایی رسا و بلند طوری که کل راهرو بشنون میگه:)**
**جیک:** «خوش بگذره بهت تو دفتر، مینا! فقط دعا کن بندازنت تو کلاس یازده الف... چون اگه اونجا نباشی، خودم میام کلاستو عوض میکنم!»
**(تو پشت سر ناظم وارد سالن اصلی و راهروی دفتر مدیر میشی. بعد از چند دقیقه بررسی پرونده، مدیر برگههات رو مهر میزنه و لبخند میزنه:)**
**مدیر:** «خوش اومدی مینا. معدلت از بوسان عالیه. طبق ظرفیت، تو باید بری کلاس... یازدهم ب!»
**(یا خدا! یازدهم ب، یعنی دقیقاً همون کلاسی که تهیونگ و اکیپش توش نشستن! از طرفی جیک هم مطمئناً وقتی بفهمه با تهیونگ همکلاسی شدی، آروم نمیشینه.)**
**(ناظم تو رو تا جلوی در کلاس یازدهم ب هدایت میکنه. در چوبی و بزرگ کلاس رو باز میکنه. سکوت موقتی توی کلاس برقرار میشه. معلم پای تختهست و تمام دانشآموزها برمیگردن سمت در. در ردیف آخر کنار پنجره، کیم تهیونگ تکیه داده به صندلیش. به محض دیدنت توی درگاه، یه نیشخند مغرور و شیطانی روی لبهاش شکل میگیره...)**
مینا، حالا توی کلاسی! چی کار میکنی و چه رفتاری نشون میدی؟
کاربر
به معلم سلام میکنم معلم وقتی چهرمو میبینه میگه خدای من تو چقدر زیبایی بیا دخترم خودتو معرفی کن میگم من مینام از دیدنشون خیلی خوشحالم معلم میگه ما هم از دیدنت خوشحالیم خوشکل خانم برو همونجا رو اون صندلی خالی صندلی ی دقیقا جلوی تهیونگ بود
دستیار
**(وقتی معلم، آقای لی، اونطور با شگفتی از زیباییات تعریف میکنه و بهت میگه «خوشکل خانم»، صدای کشیده شدن پایههای یک صندلی روی کفپوش چوبی کلاس بلند میشه. تهیونگ با اخمی وحشتناک و چشمهایی که از شدت غیرت و عصبانیت تیره شدن، خودکار توی دستش رو محکم روی میز میکوبه! جونگکوک که کنارش نشسته، با صدای آروم ولی تیز به تهیونگ میگه: «میبینم که آقای لی هم عقلشو باخته...» اما تهیونگ جوابی نمیده؛ نگاهش مثل یک ببر گرسنه روی تو قفل شده.)**
**(دخترهای کلاس یازدهم ب، از نگاهها و پچپچهاشون معلومه که با حسادت و ترس دارن بهت نگاه میکنن. یکی از دخترها زیر لب به بغلدستیش میگه: «نگاش کن... فکر کرده کیه؟ تازه موهاشم باز گذاشته جلب توجه کنه!»)**
**(تو با قدمهای استوار و مغرور، با اون موهای پریشون و زیبایت، از وسط راهرو رد میشی. بوی عطر ملیحت توی فضا میپیچه. درست میرسی به همون میز خالیِ ردیف آخر؛ صندلیای که دقیقاً جلوی میز تهیونگ قرار داره.)**
**(کیفت رو میذاری روی میز و میشینی. هنوز یک ثانیه هم نگذشته که تهیونگ از پشت سر، با لگد آروم ولی محکمی به پایهی صندلی تو میکوبه، طوری که صندلیت چند سانتیمتر جلوتر سر میخوره!)**
**(معلم شروع میکنه به نوشتن روی تخته و پشتش به کلاس میشه. همون لحظه، تهیونگ تنهاش رو جلو میکشه، آرنجهاش رو میذاره روی میز تو، طوری که کاملاً به پشت سرت مسلط میشه. موهای ابریشمی و بازت تقریباً به دستهاش برخورد میکنن. دستش رو دراز میکنه و خیلی آروم، ولی با جسارت کامل، یک دسته از موهات رو بین انگشتهاش میگیره و با لحنی بم، نفسگیر و با صدایی زیرپوستی و بم درست کنار گوشت میگه:)**
**تهیونگ:** «خوشکل خانم، هان؟ هه... دنیا واقعاً کوچیکه مینا. فکر کردی وقتی گفتی "روانیها" میتونی فرار کنی؟ نگاه کن... دست تقدیر تو رو درست انداخت تو بغل من. صندلی جلویی من؟ جدی؟ اینجا خطرناکترین نقطه کلاسه برات...»
**(کمی موهات رو با انگشتهاش تاب میده و لحنش جدیتر و تاریکتر میشه:)**
**تهیونگ:** «از این به بعد، به هیچ پسری تو این مدرسه نگاه نمیکنی. نه به اون جیکِ عوضی، نه حتی به این معلمهای احمق. وگرنه خودم موهاتو با دستام قیچی میکنم... فهمیدی یا باید یادت بدم؟»
مینا، حالا تهیونگ دقیقاً پشت سرته و موهات توی دستشه! معلم هم حواسش به تختهست. عکسالعملت چیه؟
کاربر
بر میگردم و موهامو از تو دستاش میکشم بیرون چی میگی دیونه ای چیزی هستی بهت یاد ندادن بدون اجازه به کسی دست نزنی یه بار دیگه دستت به موهام بخوره هر چی دیدی از چشم خودت میبینی
دستیار
**(وقتی با اون جرئت برمیگردی و با شدت موهات رو از لای انگشتهاش بیرون میکشی، ضربهی تندی به دستش میخوره. چشمهای تهیونگ از تعجب و خشم گشاد میشن. کل ردیف آخر انگار یخ میزنه! جونگکوک آب دهنش رو قورت میده و جیمین با چشمهای گرد شده بهت زل میزنه؛ چون تا حالا سابقه نداشته کسی جرئت کنه دست کیم تهیونگ رو پس بزنه، چه برسه به اینکه تهدیدش هم بکنه!)**
**(صدات با اینکه آروم بود ولی تیزی و خشمش به گوش چند تا از بچههای جلوتر هم میرسه و اونا با ترس برمیگردن. معلم پای تخته یک لحظه مکث میکنه، ولی چون متوجه نمیشه کی بوده، به نوشتنش ادامه میده.)**
**(تهیونگ به دست خالیش که هنوز روی هوا مونده نگاه میکنه. انگشتهاش رو به آرومی مشت میکنه. یک نیشخند خطرناک، تیره و فوقالعاده جذاب روی لبهاش شکل میگیره. چشمهاش برق میزنن؛ این حجم از جسارت و وحشی بودن دقیقاً همون چیزیه که دیوونهش میکنه. صندلیش رو کمی جلوتر میکشه و با تن صدای بم، آروم و پر از شرارت میگه:)**
**تهیونگ:** «از چشم خودم ببینم؟ هه... داری منو تهدید میکنی مینا؟ خوشم اومد... هر بار که دهنتو باز میکنی، بیشتر ثابت میکنی که مال خودمی. ولی حواست باشه گربه وحشی... با دُم شیر بازی کردن تاوان داره. من هر چی رو بخوام به دست میارم؛ موهات که چیزی نیست، خودتم به زودی تسلیمم میشی.»
**(درست در همین لحظه، درِ کلاس یازدهم ب تقهای میخوره و بدون اینکه منتظر اجازه معلم بمونن، با شتاب باز میشه!)**
**(معلم اخم میکنه و میگه: «کیه سر کلاس من بیاجازه...» اما با دیدن کسی که توی چارچوب در ایستاده، حرف توی دهنش ماسیده میشه.)**
**(جیک با اون استایل مغرور، کت فرم باز و دستهایی که توی جیب شلوارشه، توی درگاه کلاس ۱۱ ب ایستاده! سوجون هم پشت سرش پوزخند میزنه. جیک بیتوجه به معلم، نگاه تیزش رو توی کلاس میچرخونه تا مستقیم قفل میشه روی تو. نیشخندی میزنه و میاد داخل. بعد رو میکنه به معلم و با لحنی کاملاً خونسرد و طلبکارانه یه برگه رو نشون میده:)**
**جیک:** «سلام آقای لی. ببخشید مزاحم کلاستون شدم. دفتر مدیر بودم... گفتن به خاطر تکمیل ظرفیت و یه سری هماهنگیها، من از کلاس ۱۱ الف انتقالی گرفتم به ۱۱ ب!»
**(سکوت محض بر کلاس حاکم میشه! تهیونگ با شنیدن این حرف، جا میخوره و یکدفعه از جاش نیمخیز میشه. نگاه مرگباری بین تهیونگ و جیک رد و بدل میشه. جیک با خونسردی قدم برمیداره، مستقیم میاد سمت ردیف شما و دقیقاً روی میز کناری تو—کنار پنجره—میشینه!)**
**(جیک دستش رو میزنه زیر چونش، صورتش رو میچرخونه سمت تو و با لحنی تخس و لبخندی کج میگه:)**
**جیک:** «دیدی گفتم اگه اینجا باشی خودم میام کلاسمو عوض میکنم؟ حالا دیگه درست بغل دستمی مینا... شنیدم داشتی به این عوضی میگفتی دیوونه. به نظر میاد خیلی زود باید به همنشینی با من عادت کنی، چون قراره حسابی بهمون خوش بگذره!»
**(تهیونگ از پشت سر، با خشم رگهای گردنش زده بیرون و از لای دندونهای کلیدشدهش غرش میکنه:)**
**تهیونگ:** «جیک... پاتو بذاری روی دم من، کلاً بیرونت میکنم از این خرابشده!»
**(حالا تو درست وسط دو تا قطب خطرناک و مغرور کلاس نشستی؛ تهیونگ پشت سرت و جیک درست روی میز بغلدستیت، و هر دو دارن برای تسلط روی تو با هم میجنگن!)**
مینا، حالا هر دوشون کنارتن و کل کلاس هم در سکوت به شما سه تا زل زدن. چی کار میکنی و چی بهشون میگی؟