گفتگوی جدید
کاربر
درباره نعمت زبان از فکر کودک ۸ساله
دستیار
از نگاه یک کودک ۸ ساله، زبان یک چیز شگفتانگیز و جادویی در دهان است! انشایی یا متنی از دید او میتواند اینطور باشد:
***
**عنوان: زبان کوچولوی من و کارهای بزرگش!**
من فکر میکنم خدا وقتی داشت ما را نقاشی میکرد، یک تکه گوشت صورتی و بامزه توی دهانمان گذاشت به اسم «زبان». اولش شاید فکر کنیم فقط برای این است که شکلک دربیاوریم یا آبنبات چوبی لیس بزنیم، اما به نظر من زبان یکی از بزرگترین نعمتهای دنیاست.
اگر زبان نداشتم، از کجا میفهمیدم بستنی شکلاتی چقدر شیرین است یا لیمو چقدر ترش؟ بدون زبان نمیتوانستم طعم قورمهسبزی مامانپز را بچشم و همه غذاها برایم مثل کاغذ بیمزه میشدند.
تازه، زبان مثل یک دستگاه صحبتکردن است. وقتی ناراحتم یا دلم میخواهد با دوستم بازی کنم، زبانم تکان میخورد و حرف میزند. اگر زبان نداشتم، چطور به مامان و بابا میگفتم «دوستتان دارم»؟ یا چطور به خانم معلم میگفتم جواب این سوال ریاضی را بلدم؟ شاید مجبور بودم فقط دستهایم را تکان بدهم و پانتومیم بازی کنم!
گاهی مامانم میگوید: «مواظب زبانت باش!» من اول فکر میکردم شاید زبانم میخواهد از دهانم بیفتد یا گازش بگیرم، ولی بعد فهمیدم یعنی نباید با حرفهای بد، دل بقیه را بشکنم. چون زبان استخوان ندارد، اما میتواند قلب دیگران را ناراحت کند.
من هر روز خدا را شکر میکنم که به من زبان داده؛ هم برای چشیدن خوراکیهای خوشمزه، هم برای گفتن حرفهای قشنگ و خندیدن با دوستانم.